رضا reza
مکتبی
[ یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 8:36 ] [ elyas ] [ ]
همه چيز از ماست

همه چيز از ماست

ناقل: حجه الاسلام صفائي
به خودم اجازه نمي‌دادم از بالاسر، خدمت آقا امام رضا عليه السّلام مشرّف شوم. آن روز هم مثل هميشه از پايين پاي مبارك، خدمت آقا مشرف شدم. چون اطراف ضريح شلوغ بود، يك كنار ايستادم و با همان سادگي آذري، سفره ي دلم را براي آقا باز كردم و گفتم: -آقا جان! ميداني كه من يك طلبه ي آذري هستم كه با هزار اميد از تبريز به راه افتاده ام و با دور شدن از همه ي فاميل و آشنايان، اينهمه راه را تا به اينجا آمده ام تا بلكه بتوانم زير سايه ي شما درسي بخوانم و به اسلام خدمتي بكنم. اينجا هم كه به غير از شما كسي را ندارم. پول هايي كه داشتم ته كشيده و حالا حتي يك ده شايي [13] هم توي
[صفحه 86]
تمام جيب هايم يافت نمي‌شود. اگر باور نمي‌كني مي‌توانم آستر جيب هايم را در آورم و نشانت بدهم. امّا نه! گمان نمي‌كنم كه نيازي به اين كار باشد. مطمئنّم كه همين جوري هم حرف هايم را باور مي‌كني.آخر من غريبم، تو هم غريبي و درد غربت را مي‌داني، هر چند كه گمان نمي‌كنم درد بي پولي را چشيده باشي! خواهش مي‌كنم توي اين شهر غريب، دست مرا بگير و … بعد هم، عقب عقب از محوطه كنار ضريح خارج شدم و در همان حال گفتم: - من مي‌روم داخل صحن و دوري مي‌زنم و برمي گردم. تا آن وقت هر فكري كه مي‌خواهي بكني، بكن. توي ايوانِ طلاي صحن آزادي كه رسيدم، نعلين هايم را انداختم روي زمين كه بپوشم. يك پايم را كه كردم توي نعلين، صداي مردي را شنيدم: -آقا، اين مال شماست. اين را كه گفت، كتابي را كه با كاغذ گراف، بسته بندي شده و نخي اطرافش بسته شده بود به دستم داد. پيش از آنكه لنگه ي ديگر نعلينم را به پايم كنم، مشغول بازكردن بسته شدم. كتاب را كه باز كردم، چشمم افتاد به چند اسكناس درشت تا نخورده! تا خواستم بگويم كه «اين كتاب و اين پول‌ها مال من نيست و شما مرا با كس ديگري اشتباه گرفته ايد» ديدم از آن مرد خبري نيست. تا غروب به دنبالش گشتم امّا از او خبري نبود كه نبود! با خودم گفتم:
[صفحه 87]
- حتماً اين پول را آقا امام رضا عليه السّلام براي تو فرستاده، نگران مباش و خرجش كن، حالا اگر آن مرد را پيدا كردي و معلوم شد كه پول مال تو نبوده، خوب كم كم بِهِش پس مي‌دهي. و با اين فكر از حرم خارج شدم و پولها را خرج كردم. امّا هميشه تَهِ دلم ناراحت بودم كه نكند اين پول مال كس ديگري بوده است و … تا اين كه در روز سوّم تير ماه سال 1347، وقتي كه دوباره از همان پايين پا، خدمت آقا مشرّف شدم و مسأله را مطرح كردم، ناگهان ديدم از مردم و ضريح خبري نيست و آقا در جاي هميشگي ضريح با لباسهايي سبز و نوراني و چهره اي محو شده در هاله اي از نور ايستاده و خطاب به من فرمود: «همه جا، همه چيز از ماست!»
[صفحه 89]


برچسب‌ها: همه چيز از ماست
[ یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 11:39 ] [ elyas ] [ ]

قبله نما

مضجع پاك رضا اي مشهد
مأمن اهل ولا اي مشهد
مدفن پاك امام هشتم
افتخار غربا اي مشهد
بهتر از روضه‌ي رضواني تو
لطف پنهان خدا اي مشهد
تو صفا بخش همه دلهايي
معدن صدق و صفا اي مشهد
دري از باغ بهشتي و بلي
شده معلوم مرا اي مشهد
مي‌خورند غبطه به اين خاك عزيز
همه‌ي اهل سماء اي مشهد
بارها گفته‌ام و مي‌گويم
اي پناه ضعفاء اي مشهد
خاك تو مهر نماز است مرا
اي مرا قبله نما اي مشهد
رو به سوي تو كنند از همه جا
دردمند و فقراء اي مشهد
شد از لطف عزيز زهراء
آب و خاك تو شفاء اي مشهد
شيعيان در همه جا مي‌دانند
درد را از تو دوا اي مشهد
شد پناهنده‌ي تو «عباسي»
برتر از عرش علا اي مشهد
بهاء الدين عباسي
[صفحه 11]


برچسب‌ها: قبله نما
[ سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 10:43 ] [ elyas ] [ ]

عجله كردن در دعا چيست؟

الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام :

لا يَزالُ المُؤمِنُ بِخَيرٍ ورَخاءٍ وَرَحمَةٍ مِنَ اللّه ما لَم يَستَعجِلْ فَيَقنَطُ فَيَترُكُ الدُّعاءَ .

قُلتُ لَهُ : كَيفَ يَستَعجِلُ ؟ قالَ : يَقولُ : قَد دَعَوتُ مُنذُ كَذا وكَذا ولا أرَى الإجابَهَ !

امام صادق عليه‏السلام :

مؤمن پيوسته در خير و رفاه و رحمت خداست ، مادام كه عجله نشان ندهد

و نوميدانه دست از دعا نكشد . (راوى مى‏گويد :) عرض كردم : چگونه عجله نشان مى‏دهد ؟

فرمود : مى‏گويد : مدتهاست دعا مى‏كنم واجابتى نمى‏بينم .

بحار الأنوار : 93 / 374 / 16 منتخب ميزان الحكمة : 200

[ چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 9:37 ] [ elyas ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
لینک های مفید
امکانات وب