رضا reza
مکتبی
[ شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 11:41 ] [ elyas ] [ ]

عجله كردن در دعا چيست؟

الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام :

لا يَزالُ المُؤمِنُ بِخَيرٍ ورَخاءٍ وَرَحمَةٍ مِنَ اللّه ما لَم يَستَعجِلْ فَيَقنَطُ فَيَترُكُ الدُّعاءَ .

قُلتُ لَهُ : كَيفَ يَستَعجِلُ ؟ قالَ : يَقولُ : قَد دَعَوتُ مُنذُ كَذا وكَذا ولا أرَى الإجابَهَ !

امام صادق عليه‏السلام :

مؤمن پيوسته در خير و رفاه و رحمت خداست ، مادام كه عجله نشان ندهد

و نوميدانه دست از دعا نكشد . (راوى مى‏گويد :) عرض كردم : چگونه عجله نشان مى‏دهد ؟

فرمود : مى‏گويد : مدتهاست دعا مى‏كنم واجابتى نمى‏بينم .

بحار الأنوار : 93 / 374 / 16 منتخب ميزان الحكمة : 200

[ چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 9:37 ] [ elyas ] [ ]
آسمان هم در نگاهش خنديد

- نام شفاء يافته: زهراء منصوري
- اهل خرم آباد تنكابن
- نوع بيماري: مبتلا به آنفاركتوس
- تاريخ شفاء: 13 / 5 / 1366
چند نفر به سرش ريخته بودند. دستهايش را گرفته بودند و پاهايش را. داد مي‌زد: ولم كنين.
اما رهايش نمي‌كردند. محكم گرفته بودند. نزديك بود نفسش بند بيايد. با التماس گفت: تو رو خدا! ولم كنين.
زدند، محكم زدندش. درد در تمام وجودش جاري شد و بيشتر بر دست و شانه‌ي راستش. ياراي تكان خوردن نداشت. دست و شانه راستش بي‌حركت بود. سعي كرد حركت كند. تقلا كرد، فايده‌اي نداشت. سياه پوشان سخت گرفته بودندش. به گريه افتاد. هق هق صداي گريه‌اش قاطي هوهوي صداي شادي سياه پوشان شد.
دورش رقصيدند، نگاهشان كرد. غرق در سياهي بودند. حتي صورتهاي شان را با سياهي پوشانده بودند: كه بودند آنها!
از خواب پريد. ترسيده و موحش، درد در شانه‌ي راستش پيچيده بود. خواست برخيزد ولي نتوانست، درد از شانه تا نوك انگشتانش جاري شد، درد برگشت و از گردنش گذشت و همه‌ي صورتش را گرفت، از درد به خود پيچيد و فرياد كشيد.
[صفحه 50]
صدايي در حياط آمد بعد صداي پاهايي درون حياط پيچيد. از پله‌ها بالا آمد و در اتاق كه باز شد شبح مردي ميان دو لنگه‌ي آن هويدا گرديد. زن فرياد زد:
به دادم برس!
مرد داخل دويد. سر زن را به زانو گرفت و گفت:
چت شده زهراء؟
بغض زن تركيد، مرد زير بغل هاي او را گرفت و خواست تا از جا بلندش كند، زن داد كشيد، از درد به خود مي‌پيچيد. درد در تمام وجودش خانه كرده بود، از خانه بيرون دويد، تا مادرش و دكتر را به بالين زن بياورد، چشمان زن به سويي كج شده و نيمي از صورتش از حركت افتاده و فلج شده بود. دهانش كج شده بود، ديگر اعضاي سمت راست بدنش به اختيارش نبودند، مادر دست پشت دست كوبيد و استغفر الله گفت. دكتر او را معاينه كرد و همراه مرد از اتاق بيرون رفت، مادر كنار زن نشست، سر او را به آغوش كشيد و زير لب دعاء خواند. مرد كه برگشت، مادر از چهره‌ي او درد و غم را خواند و پرسيد، چي گفت؟
مرد به طرف پنجره رفت، پشتش را به مادر كرد و پنجه در موهاي بلندش فرو برد.
بايد ببريمش بيمارستان، زنگ زدند تا آمبولانس بياد.
زن سيلي به صورتش زد. تقريبا داد كشيد: آخه چرا؟ چه بلايي سرش اومده؟ مرد رو چرخاند و مادر شنيد كه گفت:
آنفاركتوس.
مادر به پيشاني كوبيد و با بغض گفت: يا امام رضا!
صداي آمبولانس از دور شنيده شد.
[صفحه 51]
عباس؟ عباس؟
در جايش غلتي زد و به زحمت چشمانش را باز كرد:
هوم؟!
مادر روبرويش نشست.
خواب ديدم عباس يه خواب عجيب.
در جايش نيم خيز شد و چشمان خمار آلودش را به مادر دوخت.
ها مادر، چه ديدي؟ خواب ديدم كه زهراء از بيمارستان فرار كرده، ما او را گرفته بوديم و به زور به سمت بيمارستان مي‌كشانديم. زهراء داد مي‌زد و التماس مي‌كرد. مدام مي‌گفت: منو ببرين مشهد، ببرينم مشهد.
عباس چشمهايش را ماليد. مادر زير گريه زد. صورتش را ميان دستانش قايم كرد و سخت گريست. عباس شنيد كه مادر گفت:
حتم دارم شفايش دست آقا امام رضاست و به عباس التماس كرد كه اونو ببرش مشهد، تو رو خدا ببرش.
بعد دستهايش را رو به آسمان بلند كرد گفت: اي خداي سبب ساز! سببي بساز!
عباس برخاست، لباسش را پوشيد و از خانه بيرون رفت. به بيمارستان كه رسيد دكتر معالج زهراء از پله‌ها پايين مي‌آمد، عباس جلو دويد و راه را بر او گرفت:
حالش چطوره دكتر؟
دكتر خسته نگاهش كرد، سري تكان داد و گفت:
مريضتون مرخصه.
خواست برود كه عباس پرسيد:
يعني حالش خوبه؟
دكتر سر به زير انداخت و آرام گفت:
متأسفانه خير، اما از دست ما هم كاري ساخته نيست. موندنش اين جا بي‌فايده
[صفحه 52]
است. ببرينش خونه مگر خدا لطفي بكنه.
عباس نشست. نه اين بار شكست، خم شد و همانجا روي پله‌ها افتاد دكتر دستي روي شانه‌اش گذاشت و دلسوزانه گفت:
به خدا توكل كن.
بعد زير بازويش را گرفت تا او را بلند كند. دو نفر به كمكش آمدند. عباس را روي كاناپه‌اي نشاندند. دكتر روبرويش ايستاده بود. عباس در نگاه دكتر خيره ماند.
دكتر آرام زمزمه كرد:
متأسفم و رفت.
نگاه عباس به دنبالش دويد، تا آنجا كه در پشت در بيمارستان گم شد.
عباس برخاست. با گامهايي بي‌رمق و خسته به طرف اتاق زهراء رفت و روبرو با تختش ايستاد، زهراء آرام پلكهايش را گشود. عباس در نگاهش نقش بست، غمگين و پژمرده. زهراء لبخندي زد و چيزي گفت.
اما عباس نشنيد، لبهايش دوباره تكاني خوردند، عباس گوشهايش را به لبهاي او نزديك كرد شنيد كه زهراء گفت: مشهد، مشهد و پلكهايش روي هم افتاد.
زهراء در خواب بود و كنار «پنجره‌ي فولاد» و ريسماني از گردنش تا شبكه‌هاي ضريح ادامه داشت. عباس كنارش نشسته بود و زيارتنامه مي‌خواند. زهراء از خواب برخاست. عباس متحير نگاهش كرد. دستهايش را گرفت و او را نشاند. زهراء دوباره برخاست با چشماني بسته و خواب رفته.
حيرت در نگاه عباس خانه كرد. به ريسمان نگاه كرد كه از ضريح باز شده و روي زمين افتاده بود. ريسمان را برداشت و حلقه‌ي آن را از گردن زهراء بيرون آورد. دوباره بازوي او را گرفت و سعي كرد تا بيدارش كند. پلكهاي زهراء تكاني خورد و نگاهش
[صفحه 53]
در نگاه متحير عباس باز شد. چشمانش سالم بود. نگاهش را چرخاند از عباس به مردم، به آسمان، به گلدسته‌هاي حرم، به «پنجره‌ي فولاد» و خود را به پنجره چسبانيد و گريست، عباس تازه متوجه شد كه همسرش فلج نيست، دهانش كج نيست و دست و بازويش تكان مي‌خورند، عباس هم داد كشيد و خود را چسباند به «پنجره‌ي فولاد» و گريست، هر دو گريستند، زهراء نگاهش را به آسمان دوخت، دستهايش را بلند كرد و دعاء خواند، كبوتران بر بلنداي حرم اوج گرفته بودند و آسمان در نگاه زهراء مي‌خنديد، نقار خانه شروع به نواختن كرد.
نويسنده حميدرضا سهيلي
مجله‌ي زائر ش 14 ارديبهشت 1374
[صفحه 54]

[ شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 10:14 ] [ elyas ] [ ]

كوي رضا علیه السلام

به كوي رضا، جان صفا مي‌پذيرد
در اين جا فروغ خدا مي‌پذيرد
تو اي بينوا رو به سوي خدا كن
كه اين پادشه خوش گدا مي‌پذيرد
به پابوس او رو كه زوار خود را
سر خوان جود و عطاء مي‌پذيرد
بود رحمتش بيكران همچو دريا
هم آلوده هم پارسا مي‌پذيرد
اگر دردمندي بيا بر در او
كه هر درد اين جا، شفاء مي‌پذيرد
خدا را به او خوان و خود آنچه خواهي
كه ايزد به پاسش دعاء مي‌پذيرد
اميد دل من، به من كن نگاهي
كه جان از نگاهت صفا مي‌پذيرد
در آتش بسوزان «شفق» هر هوي را
كه جانان دل را بي‌هوي مي‌پذيرد
محمد جواد غفور زاده
«شفق»
[صفحه 103]


برچسب‌ها: كوي رضا علیه السلام
[ دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 21:58 ] [ elyas ] [ ]
Aux jeunes d'Europe et d'Amérique du Nord (2015/01/22 - 18:28)

 

 

Grâce au nom de Dieu, Clément et Miséricordieux

Aux jeunes d'Europe et d'Amérique du Nord

Les événements récents survenus en France ainsi que d'autres faits similaires dans certains pays occidentaux m'ont convaincu de vous écrire ce message. J'ai choisi de m'adresser à vous directement non pas par une volonté délibérée d'ignorer vos parents, mais parce que le futur de vos pays est entre vos mains, et que la quête et recherche de la vérité anime davantage vos cœurs. De même, je ne cherche pas ici à m'adresser aux responsables politiques car je pense qu'ils ont, de façon consciente, séparés les chemins de la politique de ceux de l'honnêteté et de la franchise.
Le sujet que je souhaite aborder ici avec vous est l'islam, et plus spécifiquement le visage qui vous en est présenté. Depuis deux décennies, c'est-à-dire peu après l'effondrement de l'Union soviétique, tout a été fait pour présenter cette religion comme un ennemi qu'il faudrait craindre. L'attisement des sentiments de peur et de haine et leur utilisation dans des buts peu louables ont malheureusement un long passif dans l'histoire politique de l'Occident. Il n'est pas question ici d'évoquer les phobies diverses qui ont pu être véhiculées au sein des nations occidentales. En parcourant rapidement les études historiques actuelles, vous pouvez vous-mêmes vous rendre compte que les recherches historiographiques récentes effectuent une critique conséquente du rôle des Etats occidentaux dans la falsification de l'image des autres nations et cultures. L'histoire de l'Europe et des Etats-Unis est marquée par la honte de la période de l'esclavage puis celle de la colonisation, ainsi que par tout un ensemble d'oppressions et d'injustices commises vis-à-vis des personnes de couleur ou de croyances différentes. Vos chercheurs et vos historiens ont consacré de nombreuses études critiques aux effusions de sang commises au nom de la religion lors des dissensions entre catholiques et protestants, ou encore au nom de la nation ou de l'ethnie durant les Première et Seconde Guerres mondiales.
Le fait de reconnaître de tels faits mérite en soi d'être loué. Je ne souhaite cependant pas ici dresser un inventaire de cette longue liste d'événements regrettables, mais plutôt vous inviter à poser à vos intellectuels la question suivante : pourquoi, en Occident, la conscience collective se réveille toujours avec plusieurs décennies, si ce n'est plusieurs siècles de retard ? Pourquoi l'examen de cette conscience collective doit-il être exclusivement tourné vers des réalités appartenant à un passé lointain, et passer sous silence les questions actuelles ? Pourquoi cherche-t-on à empêcher la formation d'une réflexion générale au sujet d'une question aussi importante que celle de la façon d'aborder et de traiter la culture et la pensée musulmanes ?
Vous savez bien que l'humiliation et le fait de susciter des sentiments de haine et de peur vis-à-vis de "l'autre" constituent le terreau commun à l'ensemble des entreprises de domination fondées sur l'oppression. Je souhaite maintenant que vous vous demandiez pourquoi cette fois-ci, la vieille politique de fomentation de la peur et de la haine a pris l'islam et les musulmans comme objectif, et ce avec une intensité sans précédent. Pourquoi dans le monde actuel, le système du pouvoir souhaite-t-il reléguer la pensée islamique à la marge et la confiner à un rôle passif ? L'islam comprendrait-il des pensées et valeurs qui viendraient contrarier les ambitions des grandes puissances ? Quels intérêts dessert la diffusion de représentations erronées au sujet de l'islam ? Mon premier souhait est donc que vous vous interrogiez au sujet des éléments motivant une telle diabolisation massive de l'islam.
Mon second souhait est qu'en réaction aux nombreux a priori et jugements négatifs, vous essayez de mieux connaître cette religion, et ce de façon directe et sans intermédiaire. Une logique saine implique au moins que vous sachiez ce qu'est exactement cette réalité que l'on cherche à vous faire fuir et que l'on vous présente sous un jour menaçant. Je ne vous invite pas forcément à accepter la façon dont j'envisage l'islam ou telle conception particulière à son sujet, mais je vous incite à refuser que cette réalité dynamique et influente du monde actuel vous soit présentée au travers du filtre de desseins politiques peu louables. Ne permettez pas que les terroristes souvent issus de ces mêmes pouvoirs qui prétendent les dénoncer vous soient présentés comme étant les représentants de l'islam. Essayez de connaître l'islam à travers ses sources authentiques et de première main, à travers le Coran et la vie de son Prophète. La question mérite d'être posée : avez-vous déjà consulté directement le livre sacré des musulmans ? Avez-vous étudié les enseignements humains et moraux dispensés par le Prophète de l'islam ? Avez-vous déjà pris connaissance du message de l'islam à travers une source autre que celle des médias ? Vous êtes-vous déjà demandé sur quelle base et selon quelles valeurs ce même islam que l'on diabolise a pu être à la source de l'une des plus grandes civilisations du monde, et constituer le berceau des plus grands penseurs, et ce pendant de nombreux siècles ?
Je vous demande de ne pas permettre que les portraits dénigrants que l'on peut faire de cette grande religion dressent des barrières psychologiques entre cette réalité et vous, vous privant ainsi toute possibilité de jugement impartial. Dans un monde où les moyens de communication ont brisé les barrières géographiques, ne permettez pas que l'on enserre votre esprit dans des limites construites de toutes pièces. Bien que personne ne puisse à lui seul combler le fossé créé entre ces a priori et la réalité, chacun d'entre vous peut, en s'efforçant personnellement de distinguer le vrai du faux, contribuer à créer des ponts fondés sur une pensée juste et libre ; ce sont ces ponts qui contribuent à réduire de tels fossés. Malgré les difficultés inhérentes à un tel défi, cet effort de pensée peut contribuer à faire naître de nouvelles interrogations dans vos esprits ayant soifs de vérité. Et vos efforts en vue d'obtenir une réponse à ces questions constituent en soi une occasion pour découvrir de nouvelles vérités. Par conséquent, ne laissez pas passer cette occasion de parvenir à une compréhension plus juste et exempte de préjugés de l'islam. Ainsi, peut-être, grâce à votre sens de la responsabilité vis-à-vis de ce qui est vrai et juste, les futures générations pourront se pencher sur cette période d'interactions de l'Occident avec l'islam avec une conscience plus apaisée qu'auparavant.

Seyyed Ali Khamenei

21  janvier 2015

برچسب‌ها: Aux jeunes d, Europe et d, Amérique du Nord
ادامه مطلب
[ شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 9:46 ] [ elyas ] [ ]
سالروز ازدواج پیامبر اسلام صل الله علیه و اله و  خدیجه

 

                           مبارک

[ جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 12:31 ] [ elyas ] [ ]
             

سنگ بنای ساخت مسجد«علی بن ابیطالب(ع)» در قنا گذاشته شد
خبرگزاری شبستان: سنگ بنای ساخت نخستین مسجد در قنای مصر گذاشته شد.

به گزارش خبرگزاری  به نقل از برخی منابع عربی، عبدالحمید الهجان، استاندار قنا در مراسم سنگ بنای مسجد«علی بن ابیطالب(ع)» شرکت کرد.

این مسجد در مساحت یک هزار و 200 متر مربع ساخته می شود و مساحت کلی اختصاص یافته به مسجد، چهار هزار متر مربع است و این نخستین مسجد است که در شهر قنا ساخته می شود و ساخت این مسجد، زمینه را برای دیگر مساجد فراهم می کند.

این مسجد با همکاری دولت و سازمانهای جامعه مدنی ساخته می شود.


برچسب‌ها: سنگ بنای ساخت مسجد«علی بن ابیطالب, ع, » در قنا گذاشته شد
[ چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ ] [ 19:1 ] [ elyas ] [ ]

[ چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳ ] [ 11:22 ] [ elyas ] [ ]
[ دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ ] [ 20:20 ] [ elyas ] [ ]
[ دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ ] [ 9:52 ] [ elyas ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
لینک های مفید